تبليغاتX
آسمان دل شکسته

aseman16

زهرا

aseman16

http://aseman16.blogfa.com

آسمان دل شکسته

آسمان دل شکسته

آسمان دل شکسته

خدایا مرا آن ده که آن به آسمان دل شکسته

آسمان دل شکسته

ارتباط دختر و پسر نامحرم چه اشكالي و ضرري دارد ؟
 

پاسخ استاد:

اشكال ارتباط دخترو پسر جوان كه هر دو در قله و اوج شهوت هستند ، و ارتباط با يكديگر قوي ترين محرك شهوت آنان است اشكال ارتباط پنبه و آتش است .
كدام جوان داراي روح يوسفي است ، و كدام دختر داراي روح مريمي است كه بتوانند خود را از آلوده شدن به گناه ، و  افتادن در لجن زار پليدي و تخريب شخصيت انساني حفظ كنند.
همه مي دانند كه عفت هزاران دختر در فضاي اين ارتباط نامشروع و غير انساني به باد رفته و خانواده هاي آبرو داري را به عزا و عذاب وجدان دچار ساخته و دختران را بر اثر به باد رفتن حيثيت ناموسي بي شوهر گذاشته و صد ها نفر را بر اثر خجالت و شرمساري از كانون گرم خانواده فراري داده و به آغوش هرزه هاي جامعه كشانده است!
آيا اين ارتباط به حيا و غيرت مرد و زن و به شخصيت انساني دخترو پسر زيان نزده؟
آيا اين ارتباط تا كنون دختر را از دختربودن خارج ننموده ؟
آيا اين ارتباط سبب ارضاء شهوت جوان و كالاشدن دختر براي كثافت كاري مرد نشده است ؟
آيا اين ارتباط دختر را از هويت مادر بودن و داشتن شرايط مادري و پسر را از حالات عالي پدر بودن سلب نكرده ، و هر دو را  تبديل به هرزه گرد و چشم چران و دنبال اين و آن رفتن ننموده است ؟
آيا اين ارتباط آبروي خانواده ها را بر باد نداده و بسياري از مادران و پدران را كه تحمل نداشتند ناموسشان در فضاي ارتباط نامشروع در آغوش ديگران باشد به بيماري هاي عصبي ، قلبي ، و نهايتاَ سكته و مرگ و خودكشي دچار نكرده است ؟
آيا اين ارتباط تا كنون تداوم داشته و از استحكام برخوردار  بوده است يا پس از مدتي اندك پسر از ارتباط سير شده و دنبال شكار ديگر رفته و دختر دل زده شده و دنبال هرزه ديگر رفته ؟!
اي كاش همه جوانان و دختران با چشم باز و با قدرت عقل و انديشه به نتايج نامطلوب و آثار زيانبار روابط نامشروع نگاه مي كردند و دامن پاك فطرت و ذاتشان را از آلودگي روابط نامشروع و آثار خطرناك آن حفظ مي كردند.
من در طول سي سال سخنراني مذهبي در صدو دو شهر ايران و چند كشور خارجي نامه هايي از اين گونه پسران و دختران كه داراي ارتباط نامشروع دارند به دستم رسيده كه علاوه بر اين كه حاكي از پشيماني و عذاب وجدان آنان و آبروي بربادرفته است چنان عاطفي و دلسوزانه است كه اشك از ديدگان جاري مي كند و همه آنان آرزو داشتند كه اي كاش يك لحظه در اين دام شيطاني دچار نمي شدند و تا پايان عمر به عذاب وجدان و پشيماني دچار نمي گشتند.
چه خوب است دختران و پسراني كه دچار ارتباط آزاد و نامشروع اند هر روز و هر هفته و هر ماه سري به صفحة حوادث روزنامه ها و هفته نامه ها و مجلات ماهانه بزنند تا بيشتر از ضربه ها و زيان هاي روابط نامشروع كه دست پخت فرهنگ بي پايه و مبتذل مسيحيت و يهوديت و به ويژه صهيونيست غرب است آگاه شوند .

 

استاد شيخ حسين انصاري


نمي دونم چي بگم والا از دسته ما...

ولي به نظر بنده اگر پاك باشه و از ته قلب و نيت ازدواج باشه اشكال نداره به نظر شما چه طور؟

+ دل نوشته ام در 87/05/01ساعت 18:37 به قلم زهرا |
اعتكاف تموم شد...
 

اعتكاف تموم شد...

اي خدا چرا من رو از خونت بيرون كردي؟آخه ۳روز اومده بودم مسافرت

مهمون تو بوديم خدا...مگه آدم مهمونش و بيرون ميكنه

خدا جون

يعني تا سال ديگه زنده هستم؟يعني سال ديگه اگه زنده باشم  قسمتم ميشه كه برم اعتكاف؟آره خداي من؟ميشه؟

نمي دونم!!!

خدايا ميدوني وقتي داشتم از در مسجد خارج ميشدم انگار يك نفر دستم و مي كشيدو مي گفت نرو يك حسي بود قابل بيان نيست

فقط مي خواستم گريه كنم بغض گلوم رو گرفته بود...

مگه ميشد با خونه اي كه ۳ روز توش بودي ۳ روز عبادت كردي با خدا جونت ۳ روز با رفيقات تو اونجا گريه كردي خنديدي۳ روز اشك ريختي ۳ روز با هر چي بود و نبود تحمل كردي كه اون وقت خدا جون با مهربونيش بگه:بنده من ديگه برو هر چه قد كه عبادت كردي برو...

من نمي دونم خدا بايد حتما يك چيزي رو به بنده هاش واجب كنه تا اونا ازش لذت ببرند؟آره؟

خدا نماز و به ما واجب كرده و به نظر من نماز و عبادت با خدا لذت بخش ترين چيزه با خدا...چون به بنده هاش واجب كرده.

خدا جون با اينكه وقتي از خونه قشنگت اومدم بيرون حس غربت زبونم رو بسته بود و نمي ذاشت اشك بريزم..با اينكه نمي خواستم از اون خونه مقدس خارج بشم..ولي يك حسي به من گفت:برو خدا تو رو با تمام مهربوني هاش بخشيده برو...

و من واسه همين رفتم

خدايا دوست دارم...اي خداااا

 

+ دل نوشته ام در 87/04/29ساعت 13:3 به قلم زهرا |
عيد همتون مبارك

ميلاد  امام شيعيان …امام منتقيان…اما همه ما…امام علي (ع)  بر تمام شيعيان مبارك باد

و همين طور روز پدر بر تمام پدر هاي عزيز و زحمتكش تبريك عرض ميكنم

و همين طور به بابا جون گل خودم كه وجودش خيلي برام عزيزه تبريك ميگم و مي بوسمش

بابا هاا  زتون مبارك…تمام گل هاي دنيا تقديم تمام بابا هااا

دوستون دارم بابايي ها

گوجم درسته پدر نيستي ولي به تو هم تبريك مي گم  بالاخره يك روز پدر ميشي ديگه

روزت مبارك گوجم

 

يا علي

 

+ دل نوشته ام در 87/04/25ساعت 13:23 به قلم زهرا |
دعا و اعتکاف
 

سلام به همه دوستانم

پست امروزم اين بود كه بگم به اعتكاف نزديكيم

اين دستاي قشنگتونو بالا ببرين دعا كنين...

دعا كنين براي ظهور آقامون...براي شفاي مريضامون...براي اينكه هر كس هر حاجتي داره حاجتش هر چه زودتر براورده بشه...از خدا بخوايم هممون رو ببخشه...از خدا جونمون بخوايم هيچ وقت تنهامون نزاره حتي يك لحظه...

براي همه همه...

از همه مهمتر براي جونا دعا كنيم عاقبت بخير بشن

اي خدااااااا

یادتون نره هاا

اینجا خودم یک دعا برای عاشقا میکنم...

خدایا عاشق زیاده...ولی کیه که دل بده....خدایا..خدا جونم همه عاشقا رو بهم برسون...

آمین یا رب العالمین

خدای وجودم نمی تونه فدای حتی یک دونه از مهربونیات بشه

خدا جونم دوست دارم

خدایا میدونم همین نزدیکی هستی از رگ گردنم به من نزدیک تری از همین جا میبوسمت

به امید ظهورش

یا علی

 

+ دل نوشته ام در 87/04/21ساعت 19:18 به قلم زهرا |
نامه مادر غضنفر
غضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این غضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.


آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید


غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.


پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.


ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.


دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.


اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.


راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.


همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.


راستی:‌غضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم


+ دل نوشته ام در 87/04/17ساعت 19:44 به قلم زهرا |
پروردگارا

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»


 

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

-----------------------------

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

+ دل نوشته ام در 87/04/10ساعت 17:4 به قلم زهرا |
عطيه جونم..
بازم سلام

توجه توجه

قالب وبلاگ عوض شد

خوب جا داره اينجا از يك خانم گل به خاطر همه زحماتشون كه در طول سال كشيدند تشكر كنم.

ايشون از نظر اخلاق حجاب متانت و معرفت و مهربانيشون بي نظيرند و اين قابل تحسين.

من به عنوان خواهر كوچيكشون از عطيه جونم تشكر مي كنم و ممنونم كه در طول يك سال منو تحمل كردن.اون لحظه اي كه مي خواستم ازتون خداحافظي كنم اشك تو چشام جمع شده بود...و فقط مي خواستم شما رو در آغوش خودم بگيرم و كلمه مقدس دوستت دارم را بر زبان بيارم ولي جو اونجا اين اجازه رو به من نداد

وحالا مي تونم بگم من فرشته نيستم شما فرشته ي من هستين

عطيه جونم دوست دارم و هميشه به يادت هستم

شما هم زهرا رو فراموش نكنين

يا علي

 

+ دل نوشته ام در 87/04/07ساعت 12:35 به قلم زهرا |
سلامممم به همه...

ببخشيد كه دير رسيدم و نتونستم پست جديد بزارم و ولادت بي بي فاطمه رو و روز مادر هم تبريك بگم

ببخشيد ديگه...

خوب ماماناي عزيز كه روي سر ما جا دارن و بخصوص مامان خودم و اون يكي مامانه خودم رو هم تبريك ميگم

ولادت حضرت زهرا )س( هم به پيشگاه مقدس بي بي تبريك عرض ميكنم.

راستي قمري تولد منم ديروز ميشد

اسمم يك دفعه گذاشتن نمي دونم چه جوري شد كه تولدم با بي بي درومد و اسمم گذاشتن.اينم بگم كه من عاشق اسمم و با هيچي عوضش نمي كنم.

يا زهرا

+ دل نوشته ام در 87/04/05ساعت 11:0 به قلم زهرا |
آموزش خودكشي-زير ۱۸ سال نخونن
+ دل نوشته ام در 87/03/30ساعت 12:19 به قلم زهرا |
بقيع براي بانوان باز شد

سلام دوستانه گلم 

يك خبر خوش دارم واسه خانم ها

اگه خوشحال شدين نظر بدين تا بازم از اين خبر ها براتون بزارم.

خبر:تمام رسانه ها...

راه بقيع براي خانم ها هم باز شد و خانم هاي عزيزمون هم مي توانند بر سر مزار امامان عزيزمان بروند

و فقط به طور ايستاده  يعني كسي(خانم ها)حق نشستن را در آنجا ندارند.

من كه از ان خبر خوشحال شدم شما هم اگه خوشحال شدين  به من بگين(نظر بدين)

ياعلي

+ دل نوشته ام در 87/03/30ساعت 11:23 به قلم زهرا |
مي ترسم

می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید
مهتاب رخت بعد غروبم به در آید
می ترسم از آن دم که بیای و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید
می خوانمت ای یار ز صبح ازلی
آه از دل خونم زغم هجر برآید
در راه تو من منتظرم تا که بیای
از گل وصل رخت بهره دلم کی ثمر آید
بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
کی مهر رخت از پس پرده به در آید
جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست
کی می شود از سینه غم هجر برآید
هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند
کی می شود ین فصل فراق تو سرآید
از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم
کی می شود اندر دل ما لاله وصل تو برآید

براي ظهور آقا صلوات

التماس دعا

+ دل نوشته ام در 87/03/29ساعت 20:48 به قلم زهرا |
قطره آب (و عشق)
 
+ دل نوشته ام در 87/03/27ساعت 12:55 به قلم زهرا |
خسته ام مي فهميد...
خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثۀ ساعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظۀ مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!

سوزان يگانه

+ دل نوشته ام در 87/03/27ساعت 12:2 به قلم زهرا |
امتحانات تموم شد
 

واي ي ي

بالاخره اين امتحانات هم تموم شد به سلامتي خودمو كوشتم.

شما رو نمي دونم.من دوباره اومدم قلم هاي خوشگل براتون بزارم.

اگه اين چند روز نبودم و نتونستم به لطف هاي شما دوستانم توجه كنم ببخشيد.

واي خدا

خستگي از تنم درومد.

شما چي كه دبيرستاني هستين؟امتحانا خوب بود يا به قول شاعر ري....حالا نمي دونم ديگه گذشته گندم زده باشينوديگه تموم شده به فكر آينده باشين.

اون بوسه برا شما پسرا نيست برا يكي ديگست خودش ميدونه

 

 

+ دل نوشته ام در 87/03/25ساعت 13:39 به قلم زهرا |
واي خيلي شعر زيباييه
 

به نام آنـکه هستــم از وجـودش نشد راضــی دلـش با آن سجودش به آب پاک دســتش را بیاراست به نـام او بـرای او به پا خــواست دو دستش برد بالا گـفت یا رب به قربت این چنین می جنبد این لب به حمـدش کرد اول آن سخن باز به بـعدش از خـدا گـفتار شــد نـاز سری خم کردو آنهم شد رکوعش به خــاک افتاد آنـهم شد سـجودش دوبـاره حمـد با نامــش شد آغـاز به تـوحـید خـدایـش کــرد آواز دودستش چون گدا بر درب او برد به نعمش هر چه دل می خواست او برد دوباره شـد کـمر خم بر رکـعوش به بعـد آن شــد احـوال ســجودش شهادت داد رب را او یـگانه است محـمـد عــبد او با هر بهــانه است سلامـی کـرد بـر ختـم نـبــوت همـه عـبدان صالــح را به نـوبت تمـامش کـرد دیــدار خــدا را بـه پایان آمـد ان عشق و صـفا را

+ دل نوشته ام در 87/03/21ساعت 13:25 به قلم زهرا |
برو تو بهر جمله...
 

 خداوند هر گاه بخواهد انسانی را فاسد كند او را به تمامی آرزوهایش می رساند.


 

 رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.


 

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

+ دل نوشته ام در 87/03/21ساعت 13:6 به قلم زهرا |
خدايا من به تنها بودن با تو محتاجم...

+ دل نوشته ام در 87/03/20ساعت 14:49 به قلم زهرا |
نامه خدا به ما

 

ه:تو بنده خدا

تاریخ: امروز

از: رئیس

موضوع: خودت

عطف به: زندگي 

 

من خدا هستم. امروز من همه مشکلات را اداره میکنم. لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم.اگردر زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اراده کردن آن نیستی برای رفع کردن آن تلاش نکن. آن را در صندوق (چیزی برای خدا تا انجام دهد) بگذار. همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من نه تو
وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی همواره با اضطراب دنبال (پیگیری ) نکن. در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن. نا امید نشو.

 

ممکنه غصه زود گذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناک روزی دوازده ساعت هفت روز هفته را کار می کند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند

 

وقتی روابط عاشقانه ی معشوقت رو به تیرگی و بدی میگذرد و دچار یاس میشوی به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده است
وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبور می شوی برای یافتن کمک کیلومتر ها پیاده بروی به معلولی فکر کن که دوست دارد فقط یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی می کنی و بپرسی هدف من چیست؟ شکر گذار باش . در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی نداشته اند.
وقتی متوجه موهات که تازه خواکستری شده در آیینه میشوی به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد مویی داشته تا به آن رسیدگی کند.
همیشه همه جا سپاسگوی صاحب آسمان و زمین باش و بدان تقویمی که ورق می خورد به تقدیر او بوده و فریاد و داد بر این تقدیر نداشته باش.

 

                                                                              یا ساقی كوثر

 

+ دل نوشته ام در 87/03/20ساعت 14:12 به قلم زهرا |
خدایا كفر نمی گویم
خدایا كفر نمی گویم

پریشانم چه می خواهی تو از جانم

مرا بی آنكه خود خواهم  اسیر زندگی كردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی كه انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میكشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است

+ دل نوشته ام در 87/03/20ساعت 11:1 به قلم زهرا |
شهادتتان تسليت بانو

+ دل نوشته ام در 87/03/11ساعت 13:5 به قلم زهرا |
آسمان ببار...
+ دل نوشته ام در 87/03/11ساعت 12:1 به قلم زهرا |
نمي دانم چگونه توصيفت كنم

به نام او كه تنهاست و تنهايي را دوست دارد

قلبش در پشت سينه هايش پنهان شده بود و سينه هايش را نامردي پر كرده بود و نمي دانم اين چه گونه معرفتي است كه هر شب بر گش من زمزمه مي كرد نمي دانم...

آن چيست كه جلوي  سينه اش را پر كرده است و فقط از من چيزي مي خواست كه كمكش كنم  و من به اين رسيدم كه او جمله كمكش كنم را به دروغ بر زبان مي آورد من به دروغ او اطمينان داشتم و مي دانم همه حرفهايش به دروغ است او روي سينه اش نه پشت قلبش همر معرفت هك كرده بود ولي نمي دانم چگونه...

شايد آن مهر مجازي بود و شايد هم حقيقي هر چه كه بود بازتابش به عمق قلبم منعكس شد و مي دانم او چيزي جز شكستن را نمي خواست.

فقط تكه اي از قلبم را در دستانه سردش در آغوش گرفت و ان را از ارتفاعي از جو از محله اي دور از ما پرتاب كرد و من شكستنش را حس كردم.

آهاي كسي كه خودت مي داني اين قلم را براي تو نوشتم.كسي كه خودت مي دوني با اين قلب چي كار كردي فقط مي خواستم اينو اهسته به خدا جونم بگم كه اينو بدونه كه تو با خنجر تيزت به قلبم ضربه زدي و آن را شكستي...

فقط همين رو مي خواستم بدوني...

مي دانم كه تو مي داني اين مطالب براي تو نوشتم اما اثري از تو به يادگار ميگذارم تا بداني او كه مي گويم تو هستي!

مردي هزار چهره در ديار يزد در آغوش خدايي كه نمي دانم با او هست يا نه؟

و در دستش لكه هاي سرخي كه از آتش سوزان تر بود و آن را به محكمي فشار مي داد و آن قلب تپشش هر روز از ديروز آرام تر مي شد.

دوستانم مواظب خودتان باشيد تا هر كسي به خودش اجازه

ندهد بدون اجازه وارد قلب كسي شود و زنگيش را...

+ دل نوشته ام در 87/03/11ساعت 11:49 به قلم زهرا |
شايد اين جمعه بيايد شايد...

شايد آنروز كه سهراب نوشت:

(  تا شقايق هست زندگي بايد كرد)

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.

بايد اينطور نوشت:

هر گلي هم باشد چه شقايق چه گل پيچك و ياس

تا نيايد مهدي زندگي دشوار است...

خبر آمد خبري در راه است

 

+ دل نوشته ام در 87/03/11ساعت 10:55 به قلم زهرا |
التماس دعا از همگي
+ دل نوشته ام در 87/03/08ساعت 12:10 به قلم زهرا |
خواب ديدم

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .

 

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .

با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»

 

جاودانگی

خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»

 منبع:http://www.ziba5assd.blogfa.com/

از يك افسانه عاميانه برزيلي

 

+ دل نوشته ام در 87/03/06ساعت 11:23 به قلم زهرا |
ايام فاطميه را به همه شما عاشقان و دلسوختگانه بي بي حضرت زهرا(س)تسليت عرض ميكنم.ايام فاطميه را به همه شما عاشقان و دلسوختگانه بي بي حضرت زهرا(س)تسليت عرض ميكنم.
فقط اين و بدونين كه اين روزا هر چي از بي بي بخواين بهتون ميده...
براي منم دعا كنين
يا علي
+ دل نوشته ام در 87/02/21ساعت 16:1 به قلم زهرا |
این روزا آسمان دلش خیلی شکسته مثل این عکس
+ دل نوشته ام در 87/02/21ساعت 15:42 به قلم زهرا |
 
+ دل نوشته ام در 87/02/14ساعت 16:45 به قلم زهرا |
نظر نظر...
سلام اين بار چيزي نمي نويسم مي خوام شما بنويسين

دوستان عزيزم نظر بدين و مطالبي كه دوست دارين رو بذارين تا من مطالبتون داخل وب بذارم

با نظرات شماست كه من ميتونم مطالب بهتري رو بذارم.پس يادتون نره نظرتون برام مهمه...

 نظر بدينا

يا علي

+ دل نوشته ام در 87/02/13ساعت 10:59 به قلم زهرا |
آسمان خيلي وقته دلش بغض كرده...

نمي دونم چرا؟ چرا؟

 

آخه آنقدر دل آسمان مي گيره آخه چرا اين روزا آسمان با خودش درگيره نمي دونم هر وقت دلش بخواهد ابري ميشه هر وقت بخواهد آفتابي آخه بايد همه اي ها يك دليلي داشته باشه نمي خواهم تو كاره خدا جون فضولي كنم ولي...

مگه ميشه آسمان بگيره و چيزي از خودش نباره حتي يك قطره...

اين روزا هوا خيلي گرفتست جوري كه بغض گلويش رو مي گيره انگار فقط مي خواست گريه كنه ولي از آلودگي و غم غصش بغضش نمي تركيد.

دلم برايش سوخت باهاش حرف ميزدم اونم باهام درد و دل مي كرد...

بعضي موقعه ها از خجالت زندگي رنگش سرخ تر مي شه و من سرم و به پايين مي اندازم تا بيشتر از اين خجالت نكشه...به من مي گفت  فقط مي خواهم ببارم.ولي خورشيد غصه هاشو برايم مياره و نمي زاره ببارم.

بهش ميگم آخه خورشيد چرا ؟چرا نمي زاري زمين پاك بشه چرا نمي زاري دعاي باران براورده بشه آخه چرا؟خورشيد بزار مريضا بتونن نفس بكشن.چرا مي خواي دل آسمان بيشتر از اين گرفته باشه.مگه چيزه خوبيه

خوبه همه تو تو دنيا غم و غصه داشته باشن...

منم بهش گفتم آسمان برايت دعا ميكنم كه بباري ميدونم دلت گرفته و فقط و فقط نياز به گريه داري ميدونم دركت ميكنم و ميدونم كه نيازي به كسي داري كه بخواهي باهاش حرف بزني...

بعضي موقعه ها خاكم صدايش در مي آيد و خشك ميشود گلها توي باغچمون تشنه ميشن و فقط اين زمين خداست كه غصه هايش زياد است.

خورشيد خدا ازت خواهش مي كنم كه نورت و فقط براي دنياي پاكي ها درخشان ساز.

نه براي دنياي كه دلش گرفته و آغوشش هر روز سرختر و گرفتر ميشود و تو هم اجازه نمي دهي كه آسمان  ببارد ابرها اشكشان تا نفسي آيد و قطع مي شود و حالا امروز غصه هايش بيشتر از ديروز مي شود.

آسمان برايت دعا مي كنم تا بباري...

دعا مي كنم كه دلت هميشه باز باشه تا نگيره و بتوني بباري.

دوست دارم آسمان به خاطر دل پاكي كه داري به خاطر چشماي پاكت كه هيچ وقت به هيچ كس دروغ نمي گويد...دوستت دارم.

بچه ها دعا كنين  آسمان بباره...

+ دل نوشته ام در 87/02/12ساعت 16:33 به قلم زهرا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا